پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۹۵

ای دل بیا که بر در میخانه جا کنیم

وان مستی که فوت شد از ما قضا کنیم

تا کی ز زهد خشک گرانان صومعه

خود را سبک کنیم و دل از قصه وا کنیم

چندی میان اهل صفا صاف می‌کشیم

خود را بطور صاف کشان آشنا کنیم

گر صاف می بما ندهند اهل میکده

ما درد خود بدُردی ساغر دوا کنیم

ساقی بیار می که بدل غصه شد گره

شاید بمی ز دل گره غصه وا کنیم

بیخود شویم یکنفس از جام وصل دوست

تا دردهای خویش یکایک دوا کنیم

درهم دریم پردهٔ ناموس و ننگ را

زین طاعت ریائی خود را رها کنیم

ناموس و ننگ را بمی ارغوان دهیم

در دست عشق توبه ز زهد ریا کنیم

فیض از شراب عشق اگر جرعهٔ‌ گشیم

در راه دوست هم دل و هم جان فدا کنیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۹۷گر شود روزی شبی کان ماهرا مهمان کنیم
  2. غزل شمارهٔ ۶۹۸ای خدا عشقی که دل بر آتشش بریان کنیم
  3. غزل شمارهٔ ۶۹۹روزها در طلبت می‌پویم
  4. غزل شمارهٔ ۷۰۰حسنش دریا و من سبویم
  5. غزل شمارهٔ ۷۰۱کی باشد از جهان بدن سوی جان رویم
  6. غزل شمارهٔ ۷۰۲خیز تازین خاکدان بیرون رویم
  7. غزل شمارهٔ ۷۰۳وقت آنست که جوینده اسرار شویم
  8. غزل شمارهٔ ۷۰۴بدرد عشق بیدرمان دوای درد من میکن
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.