پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۹۷

گر شود روزی شبی کان ماهرا مهمان کنیم

خویش را در مطبخ مهمانیش قربان کنیم

نیست ما را منزلی شایستهٔ او غیر دل

خانهٔ دلرا بشمع روی او تابان کنیم

نیست مقصد جز گداز عاشقان معشوق را

نزد او دلرا کباب و سینه را بریان کنیم

ما حضر باید که باشد بر مراد میهمان

هرچه او خواهد ز ما او را بآن مهمان کنیم

گر شرابی خواهد از ما خون دل پیش آوریم

آبی ار خواهد گوارا دیده را گریان کنیم

نیست ما را آب و نانی آب و نان ماست او

آب گردیم از خجالت گر حدیث نان کنیم

جان نباشد قابل آن تا نثار او شود

دل شود از غصه خون کر ما حدیث جان کنیم

نیست حد ما که اندازیم سر در پاش فیض

چون غبار ره شود در راه او افشان کنیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۹۹روزها در طلبت می‌پویم
  2. غزل شمارهٔ ۷۰۰حسنش دریا و من سبویم
  3. غزل شمارهٔ ۷۰۱کی باشد از جهان بدن سوی جان رویم
  4. غزل شمارهٔ ۷۰۲خیز تازین خاکدان بیرون رویم
  5. غزل شمارهٔ ۷۰۳وقت آنست که جوینده اسرار شویم
  6. غزل شمارهٔ ۷۰۴بدرد عشق بیدرمان دوای درد من میکن
  7. غزل شمارهٔ ۷۰۵هر که میخواهد سخن گستر بود در انجمن
  8. غزل شمارهٔ ۷۰۶در ره دانش بفکر تا بتوان گام زن
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.