پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۰۴

بدرد عشق بیدرمان دوای درد من میکن

بانواع بلاها نوبنو درمان من میکن

بخورشید جمالت ذره ذره دین من میسوز

بمژگان سیاهت رخنه در ایمان من میکن

بدان محراب ابرو در نمازم قبله میگردان

مرا حیران خوبش و خلق را حیران من میکن

دل ازمن بردی و جان نیز خواهی هرچه میخواهی

من آن خود نیم آن توام بر جان من میکن

چو قربانت شوم دردم حیاهٔ تازه‌ام بخشی

از آن گوئی تو خود را دم بدم قربان من میکن

سری دارم مهیای نثار خاک پای تو

قدم گر رنجه فرمائی قبول آن من میکن

بهجران امر میفرمائی و دل وصل میخواهد

چو فرمودی دلم را نیز در فرمان من میکن

دلم چون شد اسیر درد بی‌درمان بیدردی

بدرد خود دوای درد بیدرمان من میکن

زبان در کش بکام ای فیض زین گفتار بیهوده

بخاموشی علاج آتش سوزان من میکن

دل و جان و سینه سازم هدف خدنگ او من

که مگر شهید گردم بر هم ز چنگ او من

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۰۶در ره دانش بفکر تا بتوان گام زن
  2. غزل شمارهٔ ۷۰۷رنجیده از من میگذشت گفتم چه کردم جان من
  3. غزل شمارهٔ ۷۰۸نوش من نیش مکن دورم از خویش مکن
  4. غزل شمارهٔ ۷۰۹در حریم قدس جانرا نیست بار از ننگ تن
  5. غزل شمارهٔ ۷۱۰در دل هر ذره مهر جان ما دارد وطن
  6. غزل شمارهٔ ۷۱۱آرامت از تن میرود زین شاهدان سیمتن
  7. غزل شمارهٔ ۷۱۲ز نهار مکن ای جان این درد مرا درمان
  8. غزل شمارهٔ ۷۱۳بهار آمد بهار آمد بهار طلعت جانان
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.