پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۹۸

ای خدا عشقی که دل بر آتشش بریان کنیم

ماه سیمائی که جان از مهر او تابان کنیم

روح بخشی کو دهد هر دم حیات تازه‌ای

دم به دم جان بخشد و ما در رهش قربان کنیم

لاله رخساری که دل خون گردد از سودای او

عکس گلزار عذارش داغ‌های جان کنیم

ساغر چشمی که ساقی باشد آن‌را غمزه‌ای

چون بگرداند خرد بر دور او گردان کنیم

گر شود مهمان ما آن مایهٔ درمان ما

سر به پایش افکنیم او را به جان مهمان کنیم

این سر خالی نباشد گر سزای پای او

از تنش دور افکنیم از نو سری سامان کنیم

خار خشک زهد دل را رنجه دارد عیش کو

تا به آب دیدگان این خار را بستان کنیم

تا یکی افسردگی‌ها آتشین روئی کجاست

تا به آب و تاب او دل را بهارستان کنیم

درد بی‌دردی ز ما خواهد بر آوردن دمار

درد عشقی تا بدَرَد، درد را درمان کنیم

کارها در دست ما چون نیست باید ساختن

آن چه شاید کی توانیم آن چه آید آن کنیم

با قضا هر کو ستیزد کار او مشکل شود

ما قضا را تن دهیم و کار را آسان کنیم

فیض صبری بایدت تا دردها درمان شود

بیهده تا چند گوئی این کنیم و آن کنیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۰۰حسنش دریا و من سبویم
  2. غزل شمارهٔ ۷۰۱کی باشد از جهان بدن سوی جان رویم
  3. غزل شمارهٔ ۷۰۲خیز تازین خاکدان بیرون رویم
  4. غزل شمارهٔ ۷۰۳وقت آنست که جوینده اسرار شویم
  5. غزل شمارهٔ ۷۰۴بدرد عشق بیدرمان دوای درد من میکن
  6. غزل شمارهٔ ۷۰۵هر که میخواهد سخن گستر بود در انجمن
  7. غزل شمارهٔ ۷۰۶در ره دانش بفکر تا بتوان گام زن
  8. غزل شمارهٔ ۷۰۷رنجیده از من میگذشت گفتم چه کردم جان من
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.