پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۲۱

چه میشود که مقیم در جناب تو باشم

سگ جناب تو باشم رقیب باب تو باشم

چه میشود که شب و روز گرد کوی تو گردم

در انتظار بر افکندن نقاب تو باشم

چه میشود که گهی از در عتاب در آئی

که از قصور نه شایسته خطاب تو باشم

چه می‌شود که بتلقین حجتم بنوازی

که چون سوال کنی واقف جواب تو باشم

چه می‌شود که ببزم وصال خود دهیم جا

جزای کرده چه شایسته ثواب تو باشم

چه میشود که بهجران خویش نگذاریم

سزای کرده چه مستوجب عقاب تو باشم

چه میشود که نجوئی ز من حساب و کتابی

غریق بحر کرمهای بیحساب تو باشم

چه میشود چو مرا فیض دادهٔ لقب از لطف

مدام سرخوش فیض شراب ناب تو باشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۲۳چون غمی زور آورد خود را به صحرا می‌کشم
  2. غزل شمارهٔ ۶۲۴از معانی مغز بیرون می‌کشم
  3. غزل شمارهٔ ۶۲۵از دلم بس ناله بیرون می‌کشم
  4. غزل شمارهٔ ۶۲۶کنم اندیشهٔ دنیا شود عقبا فراموشم
  5. غزل شمارهٔ ۶۲۷خویشتن را در هوا کردیم گم
  6. غزل شمارهٔ ۶۲۸بشست یار و زلف یار در بندم خوشا حالم
  7. غزل شمارهٔ ۶۲۹ای ز الطاف تو شیرین کامم
  8. غزل شمارهٔ ۶۳۰شهد لطفست گهی در کامم
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.