پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۵۰

میبرد غیرت ز حسن تو ملک

رشک دارد بر تو خورشید فلک

کو ملکرا چشم و ابروی چنین

کی بود حور جنانرا این نمک

از میانت میشوم من در گمان

وز دهانت نیز می افتم بشک

نی توانم نفی و نی اثبات کرد

دیده کس بود و نبود مشترک

دل ز من بردی و قصد جان کنی

رحم کن بگذار با من زین دو یک

هم دل و هم جان چه‌سان شاید گرفت

عدل کن الروح لی و القلب لک

فیض را گر زان دهان لطفی کنی

آب حیوانی زید ور نه هلک

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۵۲آن روی در نظر چو نداری ببار اشک
  2. غزل شمارهٔ ۵۵۳پرورد گارا بنده‌ام الملک لک و الحمد لک
  3. غزل شمارهٔ ۵۵۴وجودی لک شهودی لک ثبوتی لک ثباتی لک
  4. غزل شمارهٔ ۵۵۵کی بود دل زین چنین گردد خنک
  5. غزل شمارهٔ ۵۵۶آفریننده جهان لبیک
  6. غزل شمارهٔ ۵۵۷گذر کن ز بیغولهٔ نام و ننگ
  7. غزل شمارهٔ ۵۵۸دلم بحر و عشق تو در وی نهنگ
  8. غزل شمارهٔ ۵۵۹عاشق و معشوق را راهی بود از دل بدل
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.