پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۵۸

دلم بحر و عشق تو در وی نهنگ

نهنگی که جا کرده بر بحر تنگ

هزاران هزار ار غم آید بدل

کند جمله را لقمهٔ عشق شنگ

غمم بر سر غم نه و شاد باش

دل عاشق از غم نیاید به تنگ

غمی کز تو آید بشادی خورم

که تلخ از تو شیرین و صلحست جنگ

بقربان کفر سر زلف تو

همه چین و ماچین خطا و فرنگ

سوی بوستان گر خرامی بناز

بر ایمان بود کفر را عار و ننگ

ترا فیض چون عشق شد دستگیر

درین راه پایت نیاید به سنگ

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۶۰پرتو شمع رخت شد در وجودم مشتعل
  2. غزل شمارهٔ ۵۶۱نگاه ارکنی جان ستانی تغافل کنی دل
  3. غزل شمارهٔ ۵۶۲گلزار رخت دیدم شد خار به چشمم گل
  4. غزل شمارهٔ ۵۶۳ای جمال هر جمیل و ای جمالت بی‌مثال
  5. غزل شمارهٔ ۵۶۴منزلگه یار است دل ماوای دلدارست دل
  6. غزل شمارهٔ ۵۶۵صد شکر که عاقبت سر آمد غم دل
  7. غزل شمارهٔ ۵۶۶ای فغان از هی هی و هیهای دل
  8. غزل شمارهٔ ۵۶۷تا کی ز فراق تو نهم بر سر غم غم
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.