پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۵۹

عاشق و معشوق را راهی بود از دل بدل

امشبم این نکته روشن گشت از آنشمع چگل

شور عشقی در سرم هر لحظه افزون میکند

لطف شیرینی که هر دم میرسد از راه دل

صحبتی داریم با هم بی‌غباری از رقیب

عشرتی داریم خوش بیزحمتی از آب و گل

قاصد و پیغام هر دم میرسد از جان بجان

میبرد هر لحظه پیکی نامهٔ از دل بدل

گاه لطف و گاه قهر و گاه ناز و گه نیاز

گه کنارو گه کناوه گاه عزو و گاه دل

میرسد از پیچ زلفی تا بشی هر دم بجان

میفتد از مهر روئی پرتوی هر دم بدل

نی غم مهجوری و دوری نه منع ناصحی

دل بر دلدار دایم جان بجانان متصل

منبع هر لطف و زیبائی و خوبی اوست فیض

از دو عالم شو بآن معشوق یکتا مشتغل

بر سر هر دو جهان نه جان و در راهش فکن

و ز جمیع ماسوی یکبارگی بردار دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۶۱نگاه ارکنی جان ستانی تغافل کنی دل
  2. غزل شمارهٔ ۵۶۲گلزار رخت دیدم شد خار به چشمم گل
  3. غزل شمارهٔ ۵۶۳ای جمال هر جمیل و ای جمالت بی‌مثال
  4. غزل شمارهٔ ۵۶۴منزلگه یار است دل ماوای دلدارست دل
  5. غزل شمارهٔ ۵۶۵صد شکر که عاقبت سر آمد غم دل
  6. غزل شمارهٔ ۵۶۶ای فغان از هی هی و هیهای دل
  7. غزل شمارهٔ ۵۶۷تا کی ز فراق تو نهم بر سر غم غم
  8. غزل شمارهٔ ۵۶۸بیا بیا بسرم تا بپات جان بدهم
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.