پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶۸

بیا بیا بسرم تا بپات جان بدهم

جمال خود بنما تا ز خویشتن بروم

بخار زار فراق تو راه گم کردم

بیا بگلشن وصل ابد نمای رهم

بیا بیا که ز عمرم نماند جز نفسی

بود بشادی وصل تو آن نفس بدهم

بیا بیا که نیم بیتو جز تنی بیجان

بطلعت تو درین تن هزار جان بنهم

بیا بیا که فراق تو رنجه‌ام دارد

بمقدم تو مگر زین بلای بد بجهم

بیا بیا و سرم را ز خاک ره بر گیر

بجاست تا رمقی عنقریب خال رهم

بیا بیا که شود سیئات من حسنات

توئی ثوابم و دور از تو سر بسر گنهم

بیا بیا که هنوزم نفس در آمدنست

برس بچاره که تن جان بجان جان بدهم

بیا بیا و گناهم ببخش و رحمت کن

بنور خویش بیفروز چهرهٔ سیهم

گدائی درت ار فیض را شود روزی

وحید دهرم و بر هر دو کون پادشهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۷۰هر رنج که میرسد بجانم
  2. غزل شمارهٔ ۵۷۱نشود کام بر دل ما رام
  3. غزل شمارهٔ ۵۷۲بخوشی بگذریم از هر کام
  4. غزل شمارهٔ ۵۷۳ای خوشا وقت عاشق بد نام
  5. غزل شمارهٔ ۵۷۴ما مستانیم بی می و جام
  6. غزل شمارهٔ ۵۷۵منم که ساختهٔ دست ابتلای توام
  7. غزل شمارهٔ ۵۷۶منم که شیفتهٔ زلف تو ببوی توام
  8. غزل شمارهٔ ۵۷۷از بوی می عشق برنگ آمده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.