پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶۹

روز میگردد اگر رو مینمائی در شبم

جان بتن می‌آیدم چون می‌نهی لب بر لبم

میرسد هر دم خیالت میبرد از جا دلم

چون هوا تأثیر کرد از شوق میگیرد تبم

چارهٔ تعلیم کن در هجر جانسوزت مرا

یا ز وصل روح افزایت بر آور مطلبم

نیست خود سنگ دل بیرحم تو آخر چرا

در نمی‌گیرد درو فریاد یا رب یاربم

تیغ در کف چون برون آئی بقصد کشتنم

جانم از شادی باستقبالت آید تا لبم

باد حسنت را فداجان و دل و عمر و حیاه

باد عشقت را اسیر ایمان و دین و مذهبم

گر بدست خویش خواهی کرد بسمل فیض را

تا بحشر از ذوق آن خواهد طپیدن قالبم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۷۱نشود کام بر دل ما رام
  2. غزل شمارهٔ ۵۷۲بخوشی بگذریم از هر کام
  3. غزل شمارهٔ ۵۷۳ای خوشا وقت عاشق بد نام
  4. غزل شمارهٔ ۵۷۴ما مستانیم بی می و جام
  5. غزل شمارهٔ ۵۷۵منم که ساختهٔ دست ابتلای توام
  6. غزل شمارهٔ ۵۷۶منم که شیفتهٔ زلف تو ببوی توام
  7. غزل شمارهٔ ۵۷۷از بوی می عشق برنگ آمده‌ام
  8. غزل شمارهٔ ۵۷۸از کش مکش خرد بتنگ آمده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.