پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۲

بخوشی بگذریم از هر کام

بر سر خود نهیم اول گام

رای باش برای آن حق رای

کام باشد بکام آن خود کام

چونکه رستی ز خود رسی در خود

کام یابی چو بگذری از کام

نشوی هست تا نگردی نیست

نشوی مست تا تو بینی جام

در فکن خویش را در آتش عشق

تا نسوزی تمام خامی خام

بیخ غم را نمیکند جز عشق

ظلمت شام کی برد جز نام

بند عشقت گشاید از هر بند

دام عشقت رهاند از هر دام

عشق سازد ز سرّ کار آگه

عشق آرد ترا ز حق پیغام

مرغ معنی شکار کی شودت

تا نگردی تمام چشم چه دام

چون زنان تا برنک و بو گروی

ننهی در حریم مردان گام

بچشی جرعهٔ ز بادهٔ عشق

تا نگردی چو جام خون آشام

خویشتن را بحق سپار ای فیض

جز بحق دل نگیردت آرام

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۷۴ما مستانیم بی می و جام
  2. غزل شمارهٔ ۵۷۵منم که ساختهٔ دست ابتلای توام
  3. غزل شمارهٔ ۵۷۶منم که شیفتهٔ زلف تو ببوی توام
  4. غزل شمارهٔ ۵۷۷از بوی می عشق برنگ آمده‌ام
  5. غزل شمارهٔ ۵۷۸از کش مکش خرد بتنگ آمده‌ام
  6. غزل شمارهٔ ۵۷۹در دل توئی در جان توئی ای مونس دیرینه‌ام
  7. غزل شمارهٔ ۵۸۰میدمد هر دم خیالت روحی اندر قالبم
  8. غزل شمارهٔ ۵۸۱گه جلوه لاهوت دهد جام شرابم
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.