پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶۲

گلزار رخت دیدم شد خار به چشمم گل

پیچید دلم را عشق در سنبل آن کاکل

چشمت ز نگه سر مست لب ساغر می در دست

اجزای تو هر یک مست از باده حسن گل

حسن تو جهان بگرفت ای جسم جهانرا جان

افکند می عشقت در خم فلک غلغل

از چشم خمارینت پیمانه کشد نرگس

وز خط نگارینت دریوزه کند سنبل

دیدارت از آن من پیمانه ز بیگانه

رخسارت از آن من گلرا بنه بلبل

از طرهٔ مشگینت روز سیهی دارم

باشد که شبی بینم بر گردن خویشش غل

گریم ز فراق تو بر رهگذر مردم

چندانکه همی بندند بر سیل سرشگم پل

از شعله آه من افتد بزمین آتش

وز ناله زار من بی‌حد به فلک غلغل

سودای سخن در سر هر دم به نوای تو

گوید به ضمیر فیض با لهجه تازی قل

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۶۴منزلگه یار است دل ماوای دلدارست دل
  2. غزل شمارهٔ ۵۶۵صد شکر که عاقبت سر آمد غم دل
  3. غزل شمارهٔ ۵۶۶ای فغان از هی هی و هیهای دل
  4. غزل شمارهٔ ۵۶۷تا کی ز فراق تو نهم بر سر غم غم
  5. غزل شمارهٔ ۵۶۸بیا بیا بسرم تا بپات جان بدهم
  6. غزل شمارهٔ ۵۶۹روز میگردد اگر رو مینمائی در شبم
  7. غزل شمارهٔ ۵۷۰هر رنج که میرسد بجانم
  8. غزل شمارهٔ ۵۷۱نشود کام بر دل ما رام
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.