پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۵۷

گذر کن ز بیغولهٔ نام و ننگ

بشه راه مردان درآبی درنگ

رسوم سفیهان ابله بمان

که رسم سفیهان کند کار تنگ

فراخست و هموار راه خرد

در اینراه نه خار باشد نه سنگ

بدست آوری گر تو میزان عقل

نباشد ترا با خود و غیر جنگ

چو آهنگ جان تو آرد هوا

به حبل هوای خدا زن تو چنگ

هوس بر سرت چون نزول آورد

فرو بر هوس را بدم چون نهنگ

بقدر ضرورت ز دنیا بگیر

مکن بار بر خود گران و ملنگ

کمی مال افزونی راحت است

کمی جاه آسایش از نام و ننگ

پذیرفتی این نکته را گرچه فیض

وگرنه سر خالی از عقل و سنگ

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۵۹عاشق و معشوق را راهی بود از دل بدل
  2. غزل شمارهٔ ۵۶۰پرتو شمع رخت شد در وجودم مشتعل
  3. غزل شمارهٔ ۵۶۱نگاه ارکنی جان ستانی تغافل کنی دل
  4. غزل شمارهٔ ۵۶۲گلزار رخت دیدم شد خار به چشمم گل
  5. غزل شمارهٔ ۵۶۳ای جمال هر جمیل و ای جمالت بی‌مثال
  6. غزل شمارهٔ ۵۶۴منزلگه یار است دل ماوای دلدارست دل
  7. غزل شمارهٔ ۵۶۵صد شکر که عاقبت سر آمد غم دل
  8. غزل شمارهٔ ۵۶۶ای فغان از هی هی و هیهای دل
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.