پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۵۶

آفریننده جهان لبیک

هرچه گوئی کنم بجان لبیک

سر فرمان نهاده‌ام پیشت

امر فرما مرا بخوان لبیک

گر بیا عبدیم خطاب کنی

تا ابد گویمت بجان لبیک

گر ندائی کنی مرا پنهان

من هویدا کنم عیان لبیک

گر بمیرانیم دمی صد بار

گویم ار خوانیم بجان لبیک

چون شود خاک ذره ذره تنم

شنوی از گلم همان لبیک

در قیامت چو خوانیم گوید

موبمویم یکان یکان لبیک

هرکه خواند زروی صدق ترا

آیدش فاش ز آسمان لبیک

هرکه ده بار گویدت یا رب

گوئی اندر دلش نهان لبیک

گر بود عارف او برد ذوقی

ورنه گردد ذخیره آن لبیک

چو خوشست ایخدای روزی کن

از تو در سرّ عاشقان لبیک

عاشقم کن بده خطاب و جواب

تا برد فیض ذوق آن لبیک

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۵۸دلم بحر و عشق تو در وی نهنگ
  2. غزل شمارهٔ ۵۵۹عاشق و معشوق را راهی بود از دل بدل
  3. غزل شمارهٔ ۵۶۰پرتو شمع رخت شد در وجودم مشتعل
  4. غزل شمارهٔ ۵۶۱نگاه ارکنی جان ستانی تغافل کنی دل
  5. غزل شمارهٔ ۵۶۲گلزار رخت دیدم شد خار به چشمم گل
  6. غزل شمارهٔ ۵۶۳ای جمال هر جمیل و ای جمالت بی‌مثال
  7. غزل شمارهٔ ۵۶۴منزلگه یار است دل ماوای دلدارست دل
  8. غزل شمارهٔ ۵۶۵صد شکر که عاقبت سر آمد غم دل
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.