پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۹

ای دهانت تنک شکر لعل لب کان نمک

نیستم گر قابل بسیار از آن باری کمک

وه چه رفتار و چه گفتار و دهانست و میان

ای ز سر تا پای شیرین وی ز پا تا سر نمک

چشم و ابرو خط و خال و زلف و گیسو خدوقد

لطف صنع ایزدی را شاهد آمد یک بیک

از نگاهی می‌توانی عالمی بی‌خود کنی

زانچه میخواهم ز تو دستی تهی بر مردمک

ای که میپرسی چه‌سان او با کسان سر میکند

میکند لطفی ولی با عاشقانش کمترک

خواستم کامی ز لعلش لب گزید آنگه مکید

یعنی هرگز نخواهد شد لب حسرت بمک

گفت جای ماست دل مگذار غیری را در آن

کان بود با دیگران مانند بوبکر و فدک

گفتمش در وصل خواهی کشتنم یا در فراق

گفت بی‌تابی مکن خواهیم کردن زین دو یک

داد من از خود بخواهد خواست روزی آن صنم

گر تو داری فیض شکی من ندارم هیچ شک

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۵۱یا املی و بغیتی لیس هوای فی سواک
  2. غزل شمارهٔ ۵۵۲آن روی در نظر چو نداری ببار اشک
  3. غزل شمارهٔ ۵۵۳پرورد گارا بنده‌ام الملک لک و الحمد لک
  4. غزل شمارهٔ ۵۵۴وجودی لک شهودی لک ثبوتی لک ثباتی لک
  5. غزل شمارهٔ ۵۵۵کی بود دل زین چنین گردد خنک
  6. غزل شمارهٔ ۵۵۶آفریننده جهان لبیک
  7. غزل شمارهٔ ۵۵۷گذر کن ز بیغولهٔ نام و ننگ
  8. غزل شمارهٔ ۵۵۸دلم بحر و عشق تو در وی نهنگ
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.