پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۸

در دلم تا جای کرد از لطف آن رشگ ملک

غیر او تا ثبت کردم غیرت او کرد حک

گفت فارغ ساز بهر من فان القلب لی

گفتمش از جان برم فرمان فان الامر لک

رو بوصل تو نبردم چند گشتم کو بگو

ای دل سرگشته خون شووزره چشمم بچک

اشگ خونین از جگر میریز بر روی زمین

آه آتشناک ار جان میرسان سوی فلک

در جحیم نفس باشی چند با شیطان قرین

در بهشت جان در آی و همنشین شو با ملک

گر تو مردی با هوای نفس میکن کارزار

ور نه مانند زنان چادر بسر بند و لچک

بگذر از دنیای دون وسعی کن بهر جنان

بهر حورالعین گذر کن زین عجوز مشترک

او بدور تو محیطست و توئی غافل ازو

در میان آب و غافل ز آب میباشد سمک

آب و تابی در سخن باید که تاثیری کند

اشک و آهی بایدت ای فیض آوردن کمک

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۵۰میبرد غیرت ز حسن تو ملک
  2. غزل شمارهٔ ۵۵۱یا املی و بغیتی لیس هوای فی سواک
  3. غزل شمارهٔ ۵۵۲آن روی در نظر چو نداری ببار اشک
  4. غزل شمارهٔ ۵۵۳پرورد گارا بنده‌ام الملک لک و الحمد لک
  5. غزل شمارهٔ ۵۵۴وجودی لک شهودی لک ثبوتی لک ثباتی لک
  6. غزل شمارهٔ ۵۵۵کی بود دل زین چنین گردد خنک
  7. غزل شمارهٔ ۵۵۶آفریننده جهان لبیک
  8. غزل شمارهٔ ۵۵۷گذر کن ز بیغولهٔ نام و ننگ
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.