پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۳۶

زنده آن سر کو بود سودای عشق

حبذا آن دل که باشد جای عشق

از سر شوریدهٔ من کم مباد

تا قیامت آتش سودای عشق

خارها در دل بخون میپرورم

بو که روزی بشکفد گلهای عشق

رفته رفته دل خرابی میکند

عاقبت خواهم شدن رسوای عشق

خویش را کردم تهی از غیر دوست

تا وجودم پر شد از غوغای عشق

کار و کسب من همین عشق است و بس

مگسلاد این دست من از پای عشق

خدمت او را بدل بستم کمر

هستم از جان بنده و مولای عشق

هم زمین هم آسمان را گشته‌ایم

نیست درُی در جهان همتای عشق

تا ننوشی باده از جام فنا

مست کی گردد سر از صهبای عشق

تا پزی در دیگ سر سودای سود

کی چشی هرگز تو از حلوای عشق

چون فرو خواهیم شد ما عاقبت

خود همان بهتر که در دریای عشق

ناله میکن فیض ایرا خوش بود

نالهای زار در سودای عشق

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۳۸عشق است اصل بندگی من بنده و مولای عشق
  2. غزل شمارهٔ ۵۳۹هم توئی راحت جانم ای عشق
  3. غزل شمارهٔ ۵۴۰بوی گلزار هوست قصه عشق
  4. غزل شمارهٔ ۵۴۱درد دل مرا نکند به دوای خلق
  5. غزل شمارهٔ ۵۴۲عاشق که بود غلام معشوق
  6. غزل شمارهٔ ۵۴۳ارانی اراک و لست اراک
  7. غزل شمارهٔ ۵۴۴الهی الهی فقیر اتاک
  8. غزل شمارهٔ ۵۴۵ذاب قلبی من اشتیاق لقاک
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.