پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۱

درد دل مرا نکند به دوای خلق

بیماری خدای بهست از شفای خلق

رنج از خداست راحت و راحت ز خلق رنج

قربان یک بلای خدا صد عطای خلق

صحرا و کوه خوشترم آید ز شهر و ده

صد ره صدای کوه بهست از ندای خلق

هر یک ترا بدام بلای دگر کشد

ای چشم بسته روی مکن در قفای خلق

گویند خلق راه حق ایسنت زینهار

مشنو مرد بسوی جهنم بپای خلق

میکن حذر ز پیروی دیو سیرتان

زنهار سیلی نخوری ز ابتلای خلق

بار گرانشان بدل و جان به و برو

میکش برای حق دو سه روزی بلای خلق

آزار خلق روی دلت سوی حق کند

راهیست سوی معرفت حق جفای خلق

دانی تو فیض آنکه نیاید ز خلق هیچ

بگذر ز گفتگوی ملالت فزای خلق

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴۳ارانی اراک و لست اراک
  2. غزل شمارهٔ ۵۴۴الهی الهی فقیر اتاک
  3. غزل شمارهٔ ۵۴۵ذاب قلبی من اشتیاق لقاک
  4. غزل شمارهٔ ۵۴۶بهوای تو می‌شویم هلاک
  5. غزل شمارهٔ ۵۴۷چه بنشینم چه برخیزم قعودی لک قیامی لک
  6. غزل شمارهٔ ۵۴۸در دلم تا جای کرد از لطف آن رشگ ملک
  7. غزل شمارهٔ ۵۴۹ای دهانت تنک شکر لعل لب کان نمک
  8. غزل شمارهٔ ۵۵۰میبرد غیرت ز حسن تو ملک
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.