پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۳۷

در جهان افگندهٔ غوغای عشق

عالمی را کردهٔ شیدای عشق

آفتاب و ماه و اخترها روان

روز و شب سرگشتهٔ سودای عشق

کرد مینای فلک قالب تهی

بر زمین تا ریختی صهبای عشق

میدهد جانرا حیوتی دم بدم

صور اسرافیل بی آوای عشق

میکشد جانهای اهل دل ز تن

دست عزرائیل استیلای عشق

عقلها را همچو سحر ساحران

میکند یک لقمه اژدرهای عشق

رفته رفته میشوم از خود تهی

تا سرم پر گردد از سودای عشق

در دل شب عاشقانرا عیشهاست

خوشتر است از روزها شبهای عشق

روزهای تیره بر شبها فزود

عمر من شد یک شب یلدای عشق

ای تهی از معرفت زحمت ببر

فیض داند قدر نعمتهای عشق

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۳۹هم توئی راحت جانم ای عشق
  2. غزل شمارهٔ ۵۴۰بوی گلزار هوست قصه عشق
  3. غزل شمارهٔ ۵۴۱درد دل مرا نکند به دوای خلق
  4. غزل شمارهٔ ۵۴۲عاشق که بود غلام معشوق
  5. غزل شمارهٔ ۵۴۳ارانی اراک و لست اراک
  6. غزل شمارهٔ ۵۴۴الهی الهی فقیر اتاک
  7. غزل شمارهٔ ۵۴۵ذاب قلبی من اشتیاق لقاک
  8. غزل شمارهٔ ۵۴۶بهوای تو می‌شویم هلاک
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.