پرش به محتوای اصلی
فیاض لاهیجی فیاض لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۰

وجودت تا ز چشم کیمیای امتیاز افتد

چو سیم قلب یک دم کاش راهت بر گداز افتد

تو کز هول صراط از پا فتادی وه نمی‌دانم

چه خواهی کرد اگر ره بر دم شمشیر ناز افتد؟

چه یکرنگی است این یارب که گر محمود را بر دل

شکست از غم رسد چین بر سر زلف ایاز افتد

خوشا بخت همایون فال مرغی کز شگون‌بختی

کند تا سر برون از بیضه در چنگال باز افتد

دلی کو از ازل با خاکساری الفتی دارد

گرش چون آفتاب از خاک برگیرند باز افتد

چنین کز اهل دل زلف درازت می‌رباید دل

از آن ترسم که شهراه حقیقت بر مجاز افتد

مرا تا عمر باقی، شکوة زلف بتان باقی‌ست

مبادا آنکه کس را درد دل دور و دراز افتد

زمانی نگذرد کان مه به بیدادیم ننوازد

خوش آن عاشق که معشوقش چنین عاشق نواز افتد

شدم بیچاره‌تر تا چاره‌ام در دست گردون شد

مبادا کار کس هرگز به بند کارساز افتد

اگر خواهی که یابی قبلة حاجت برو سر نه

به هر جایی که اشک از گوشة چشم نیاز افتد

برون پرده‌ای آگه نیی از اضطراب دل

دلت فیّاض خواهم محرم اسرار راز افتد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۲کجا چو تیغ‌کشی در میان سپر گنجد!
  2. شمارهٔ ۲۴۳سخن ز تنگیت اندر دهن نمی‌گنجد
  3. شمارهٔ ۲۴۴ز من دور آن پری پیکر به صد دستور می‌گردد
  4. شمارهٔ ۲۴۵ز اشک گرم من آتش کباب می‌گردد
  5. شمارهٔ ۲۴۶به گلشن چون روی مرغ از نوا خاموش می‌گردد
  6. شمارهٔ ۲۴۷دل مسیح ز دردم شکسته می‌گردد
  7. شمارهٔ ۲۴۸نگاهش ناگهان چون تیر نازی بر کمان بندد
  8. شمارهٔ ۲۴۹هر آه که درد از دل ناشاد برآرد
همه‌ی غزلیات ←

فیاض لاهیجی درباره‌ی فیاض لاهیجی

ملا عبدالرزاق علی بن حسین لاهیجی متخلص به فیاض (درگذشتهٔ ۱۰۷۲ قمری) از متکلمان مسلمان و شیعه، صاحب تألیفاتی چون گوهر مراد، سرمایه ایمان و شوارق الالهام است. او و فیض کاشانی شاگرد و داماد ملاصدرا بودند. میان فیاض و فیض دوستی برقرار بود. او از فیض با احترام یاد می‌کند و گاهی با عنوان «بعض افاضل اخواننا الالهیین» نام می‌...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.