پرش به محتوای اصلی
فیاض لاهیجی فیاض لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۸

نگاهش ناگهان چون تیر نازی بر کمان بندد

اجل بی‌تاب می‌گردد که خود را بر نشان بندد

به صد دل از دم شمشیر نازش آرزو دارد

اجل تعویذ زخمی را که بر بازوی جان بندد

به کینم بر کمر شمشیر جرأت بست و حیرانم

که چون هرگز کسی از شعله مویی بر میان بندد!

نگاه او نهانم می‌کشد در خون و می‌ترسم

که ناگه تهمت خون مرا بر آسمان بندد

اگر رشک زلیخایی برد ترسم که نگذارد

که بوی پیرهن در مصر بار کاروان بندد

ز بس موج سرشکم گوهر ارزان کرده می‌ترسم

فلک بازار گرم کان و دریا را دکان بندد

متاع رنگ و بو دارد رواج امشب که می‌خواهد

چمن آیین عید جلوة آن دلستان بندد

نگیرد تا اجازت از رخش مشّاطة گلشن

طلسم رنگ نتواند به روی ارغوان بندد

خوش آن عزّت که پیشش چون کمر بر بستگان فیّاض

گهش بند قبا بگشایدش گاهی میان بندد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۰تا نکتة رنگینِ ادا جوش برآورد
  2. شمارهٔ ۲۵۱تا ذوق نوا بر لب من جوش برآورد
  3. شمارهٔ ۲۵۲شکستن رنگ از جانم برآورد
  4. شمارهٔ ۲۵۳کسی که صبر به جنگ عتاب می‌آرد
  5. شمارهٔ ۲۵۴مرا پای طلب از رهگذاری خارها دارد
  6. شمارهٔ ۲۵۵به تماشای گل و لاله که پروا دارد؟
  7. شمارهٔ ۲۵۶لبت تا شیوة سحر و فسون را مضطرب دارد
  8. شمارهٔ ۲۵۷دلم امشب که ز تیغ تو جراحت دارد
همه‌ی غزلیات ←

فیاض لاهیجی درباره‌ی فیاض لاهیجی

ملا عبدالرزاق علی بن حسین لاهیجی متخلص به فیاض (درگذشتهٔ ۱۰۷۲ قمری) از متکلمان مسلمان و شیعه، صاحب تألیفاتی چون گوهر مراد، سرمایه ایمان و شوارق الالهام است. او و فیض کاشانی شاگرد و داماد ملاصدرا بودند. میان فیاض و فیض دوستی برقرار بود. او از فیض با احترام یاد می‌کند و گاهی با عنوان «بعض افاضل اخواننا الالهیین» نام می‌...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.