پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۶

شهری است بزرگ و ما دروییم

آبی است حیات و ما سبوییم

بویی به مشام ما رسیده است

ما زنده بدان نسیم و بوییم

بازیچه مدان، تو خواجه، ما را

ما از صفت جلال اوییم

چوگان حیات تا بخوردیم

در راه به سر دوان چو گوییم

تا خوی صفات او گرفتیم

نشناخت کسی که در چه خوییم؟

می‌گفت عراقی از سر سوز:

ما نیز برای گفت و گوییم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۸مبتلای هجر یارم، الغیاث ای دوستان
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۹مقصود دل عاشق شیدا همه او دان
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۰در کف جور تو افتادم، تو دان
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۱رفت کار دل ز دست، اکنون تو دان
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۲ماهرخان، که داد عشق، عارض لاله رنگشان
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۳ز دل، جانا، غم عشقت رها کردن توان؟ نتوان
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۴نگارا از سر کویت گذر کردن توان؟ نتوان
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۵عاشقی دانی چه باشد؟ بی‌دل و جان زیستن
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.