پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۳

ای دوست، بیا، که ما توراییم

بیگانه مشو، که آشناییم

رخ بازنمای، تا ببینیم

در بازگشای، تا درآییم

هر چند نه‌ایم در خور تو

لیکن چه کنیم؟ مبتلاییم

چون بی‌تو نه‌ایم زنده یک دم

پیوسته چرا ز تو جداییم؟

چون عکس جمال تو ندیدیم

بر روی تو شیفته چراییم؟

آن کس که ندیده روی خوبت

در حسرت تو بمرد، ماییم

ماییم کنون و نیم جانی

بپذیر ز ما، که بی‌نواییم

تا دور شدیم از بر تو

دور از تو همیشه در بلاییم

بس لایق و در خوری تو ما را

هر چند که ما تو را نشاییم

آنچ از تو سزد به جای ما کن

نه آنچه که ما بدان سزاییم

هم زان توایم، هر چه هستیم

گر محتشمیم و گر گداییم

از عشق رخ تو چون عراقی

هر دم غزلی دگر سراییم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۵تا کی همه مدح خویش گوییم؟
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۶شهری است بزرگ و ما دروییم
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۷بگذر ای غافل ز یاد این و آن
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۸مبتلای هجر یارم، الغیاث ای دوستان
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۹مقصود دل عاشق شیدا همه او دان
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۰در کف جور تو افتادم، تو دان
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۱رفت کار دل ز دست، اکنون تو دان
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۲ماهرخان، که داد عشق، عارض لاله رنگشان
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.