پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۶

بی‌جمال تو، ای جهان افروز

چشم عشاق، تیره بیند روز

دل به ایوان عشق بار نیافت

تا به کلی ز خود نکرد بروز

در بیابان عشق پی نبرد

خانه پرورد لایجوز و یجوز

چه بلا بود کان به من نرسید؟

زین دل جانگداز درداندوز

عشق گوید مرا که: ای طالب

چاک زن طیلسان و خرقه بسوز

دگر از فهم خویش قصه مخوان

قصه خواهی؟ بیا ز ما آموز

بنشان، ای عراقی، آتش خویش

پس چراغی ز عشق ما افروز

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۸در بزم قلندران قلاش
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۹تماشا می‌کند هر دم، دلم در باغ رخسارش
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۰بکشم به ناز روزی سر زلف مشک رنگش
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۱نرسد به هر زبانی سخن دهان تنگش
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۲صلای عشق، که ساقی ز لعل خندانش
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۳کردم گذری به میکده دوش
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۴باز غم بگرفت دامانم، دریغ
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۵حبذا عشق و حبذا عشاق
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.