پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۴

از غم عشقت جگر خون است باز

خود بپرس از دل که او چون است باز؟

هر زمان از غمزهٔ خونریز تو

بر دل من صد شبیخون است باز

تا سر زلف تو را دل جای کرد

از سرای عقل بیرون است باز

حال دل بودی پریشان پیش ازین

نی چنین درهم که اکنون است باز

از فراق تو برای درد دل

صد بلا و غصه معجون است باز

تا جگر خون کردی، ای جان، ز انتظار

روزی دل، بی‌جگر خون است باز

از برای دل ببار، ای دیده خون

زان که حال او دگرگون است باز

گرچه می‌کاهد غم تو جان و دل

لیک مهرت هر دم افزون است باز

من چو شادم از غم و تیمار تو

پس عراقی از چه محزون است باز؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۶بی‌جمال تو، ای جهان افروز
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۷ساقی، ز شکر خنده شراب طرب انگیز
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۸در بزم قلندران قلاش
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۹تماشا می‌کند هر دم، دلم در باغ رخسارش
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۰بکشم به ناز روزی سر زلف مشک رنگش
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۱نرسد به هر زبانی سخن دهان تنگش
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۲صلای عشق، که ساقی ز لعل خندانش
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۳کردم گذری به میکده دوش
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.