پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش چهارم

بخش ۱ - نصایح

حمد بی حد و ثنای بی عدد

هست شایان خداوند احد

آنکه از امر کن ازجود وکرم

عالمی را کردموجو از عدم

آنکه می باشد به هر شیئی قدیر

نه شریکی هست او را نه نظیر

آسمان را بی ستون بر پای داشت

کس نمی داند که چون برجای داشت

خاک وباد وآب وآتش آفرید

نقشها زاین چار بس خوش آفرید

از ضمیر موری آگاه است او

زیر سنگ ار در بن چاه است او

در هوا مرغی هویدا می کند

روزی ماهی به دریا می کند

برگ تر از چوب خشک آرد پدید

وز پی شام سیه صبح سفید

جانور از نطفه از نی شکر دهد

ز ابر باران ازصدف گوهر دهد

لطف او خاص است و بر هر بنده ای

می دهد روزی به هر جنبده ای

آسمان را و زمین را مالک است

هر چه باشد غیر وجهش هالک است

عقل حیران است در ذاتش که چیست

هر چه هست او هست جز او هیچ نیست

او بودخلاق هر بالا و پست

بود وهست از پیش و بعد هر چه هست

هر سر مویم شودگر صد زبان

عاجزم از شکر یک احسان آن

ادامه‌ی بخش چهارم

  1. بخش ۳ - در مقاومت با امیران ومصاحبت با فقیراناگر پهلوانی ومرددغا
  2. بخش ۴ - در شفقت با همسایگانبه همسایگان بذل وا حسان نما
  3. بخش ۵ - ضبط کن سه عضوخود را در سه جاضبط کن سه عضوخود را در سه جا
  4. بخش ۶ - در نهی از غیبتمگرنه حدیث از رسول خداست
  5. بخش ۷ - در شفقت با همسایهاگر خانه می خواهی از بهر زیست
  6. بخش ۸ - در نصیحت اهل غرور و عاقبت امورای که مغروری به جاه ومال خود
  7. بخش ۹ - در قناعتکسانی که قانع به نان جو اند
  8. بخش ۱۰ - دراحسان به خلقکن احسان که انسان عبیدت شود
همه‌ی بخش چهارم ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.