پرش به محتوای اصلی
بیدل دهلوی بیدل دهلوی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۳۵

هرجا نفسی هست ز هستی‌ گله دارد

دیوانه و هشیار همین سلسله دارد

پیچیده به پای طلبم دامن دشتی

کز آبله صد ریگ روان قافله دارد

معذورم اگر طاقت رفتار ندارم

چون شمع ز سر تا قدمم آبله دارد

بیتابی دل سنگ ره بیخبریهاست

از وضع جرس قافلهٔ ما گله دارد

بیگانهٔ کیفیت غیب است شهادت

چندان که زبان تو ز دل فاصله دارد

محمل‌کش تسلیم ز خود رفتن اشکیم

این قافله یک لغزش پا راحله دارد

در وادی فرصت سر و برگ قدمی نیست

دل می‌رود و دست فسوس آبله دارد

بر وحشت ما خرده مگیرید که عاشق

چون اشک همین یک دل بی‌حوصله دارد

یک‌چند تو هم خانه به‌دوش‌من و ما باش

آفاق در آواز جرس قافله دارد

دردسر گل چند دهد نالهٔ بلبل

بیدل غزل ما نشنیدن صله دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۳۷از چرخ نه هر ابله و نادان‌گله دارد
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۳۸بهار عیش امکان رنگ وحشت دیده‌ای دارد
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۳۹نفس را شور دل از عافیت بیگانه‌ای دارد
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۴۰نفس زینسان که بر عزم پرافشانی کدی دارد
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۴۱خیال خوش‌نگاهان باز با شوخی سری دارد
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۴۲عالم گرفتاری‌، خوش تسلسلی دارد
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۴۳نه مفصل نه مجملی دارد
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۴۴غرور قدرت اگر بازوی خمی دارد
همه‌ی غزلیات ←

بیدل دهلوی درباره‌ی بیدل دهلوی

ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی رحمه‌الله علیه (زاده ۱۰۵۴ هجری قمری در هندوستان، ایالت بهار، پتنه) از سخنوران نام‌آور و بلندطبع فارسی و از بزرگترین سرایندگان دوره سبک هندی بود. این استاد توانای ترک‌تبار در اقسام شعر داد سخن داده که از آثار منظوم او میتوان اینها را برشمرد: غزلیات، قصائد، ترکیب‌بندها، ترجیع‌بندها،...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.