پرش به محتوای اصلی
بیدل دهلوی بیدل دهلوی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۳۴

بی‌یأس دل از هرچه ندارد گله دارد

ناسودن دست تو هزار آبله دارد

محمل‌کش مجنون‌روشان بی ‌سر و پایی‌ست

این قافلهٔ اشک عجب راحله دارد

از عالم نیرنگ املِ هیچِ مپرسید

آفاق‌، شرر فرصت و زاهد چله دارد

از خار کند شکوه ‌گل آبلهٔ من

آیینه گر از شوخی جوهر گله دارد

یک نچه به صد رنگ‌گل‌افشان خیال ست

یکتایی او اینقدرم ده دله دارد

نگذشته ز سر راه به جایی نتوان برد

هشدار که پای تو همین آبله دارد

دل محوگداز است چه در هجر چه در وصل

این آینه در آب شدن حوصله دارد

دور شکم اهل دول بین و دهل زن

کاین طایفه را تخم امل حامله دارد

هرجا روی از برق فنا جان نتوان برد

عمری‌ست‌که آتش پی این قافله دارد

دنیا الم غفلت و عقبا غم اعمال

آسودگی از ما دو جهان فاصله دارد

بیدل من و آن نظم که هر مصرع شوخش

چون سرو ز آزادی غمها صله دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۳۶از پنبه اگر آتش سوزان گله دارد
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۳۷از چرخ نه هر ابله و نادان‌گله دارد
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۳۸بهار عیش امکان رنگ وحشت دیده‌ای دارد
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۳۹نفس را شور دل از عافیت بیگانه‌ای دارد
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۴۰نفس زینسان که بر عزم پرافشانی کدی دارد
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۴۱خیال خوش‌نگاهان باز با شوخی سری دارد
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۴۲عالم گرفتاری‌، خوش تسلسلی دارد
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۴۳نه مفصل نه مجملی دارد
همه‌ی غزلیات ←

بیدل دهلوی درباره‌ی بیدل دهلوی

ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی رحمه‌الله علیه (زاده ۱۰۵۴ هجری قمری در هندوستان، ایالت بهار، پتنه) از سخنوران نام‌آور و بلندطبع فارسی و از بزرگترین سرایندگان دوره سبک هندی بود. این استاد توانای ترک‌تبار در اقسام شعر داد سخن داده که از آثار منظوم او میتوان اینها را برشمرد: غزلیات، قصائد، ترکیب‌بندها، ترجیع‌بندها،...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.