پرش به محتوای اصلی
بیدل دهلوی بیدل دهلوی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۳۹

نفس را شور دل از عافیت بیگانه‌ای دارد

ز راحت دم مزن زنجیر ما دیوانه‌ای دارد

غبارم در عدم هم می‌تپد گرد سر نازی

چراغم خامش است اما پر پروانه‌ای دارد

تعلق باعث جمعیت است اجزای امکان را

قفس در عالم آشفته‌بالی شانه‌ای دارد

چه ‌سوداها که‌ شورش نیست در مغز تهی‌دستان

جنون‌گنج است و وضع مفلسی ویرانه‌ای دارد

نفس یکدم ز فکر چارهٔ دل برنمی‌آید

کلید از قفل غافل نیست تا دندانه‌ای دارد

مدان ‌کار کمی با زحمت هستی بسر بردن

ز خود نگذشتن اینجا همت مردانه‌ای دارد

اگر منعم به دور ساغر اقبال می‌نازد

گدا هم در به‌درگردیدنش پیمانه‌ای دارد

به‌ گردون نی‌سوار کهکشان باشی چه فخر است این

تلاش اوج جاهت بازی طفلانه‌ای دارد

تو شمع‌ محفلی تاکی نخواهی چشم پوشیدن

برای خواب نازت هرکه هست افسانه‌ای دارد

غم نامحرمی بیتاب دارد کعبه‌جویان را

وگرنه حلقهٔ بیرون در هم خانه‌ای دارد

قناعت مفت جمعیت دو روزی صبرکن بیدل

جهان دام است اگر آبی ندارد دانه‌ای دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۴۱خیال خوش‌نگاهان باز با شوخی سری دارد
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۴۲عالم گرفتاری‌، خوش تسلسلی دارد
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۴۳نه مفصل نه مجملی دارد
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۴۴غرور قدرت اگر بازوی خمی دارد
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۴۵ضعیفی‌ها بیان عجز طاقت برنمی‌دارد
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۴۶تک و پوی نفس از عالم عبرت فنی دارد
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۴۷مگر با نقش پایت مژدهٔ جوشیدنی دارد
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۴۸اینقدر ریش چه معنی دارد
همه‌ی غزلیات ←

بیدل دهلوی درباره‌ی بیدل دهلوی

ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی رحمه‌الله علیه (زاده ۱۰۵۴ هجری قمری در هندوستان، ایالت بهار، پتنه) از سخنوران نام‌آور و بلندطبع فارسی و از بزرگترین سرایندگان دوره سبک هندی بود. این استاد توانای ترک‌تبار در اقسام شعر داد سخن داده که از آثار منظوم او میتوان اینها را برشمرد: غزلیات، قصائد، ترکیب‌بندها، ترجیع‌بندها،...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.