پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

رباعیات

شمارهٔ ۱۰۵

گفتم که مگر داد بزرگی دادم؟

بند فلکی به زیرگی بگشادم

امروز ز مرغ زیرک آمد یادم

یعنی که به پای خود به دام افتادم

ادامه‌ی رباعیات

  1. شمارهٔ ۱۰۷گفتم ز دم سرد رهان یک بارم
  2. شمارهٔ ۱۰۸چون عود اگر چه تن بلاکش دارم
  3. شمارهٔ ۱۰۹از چشم خود ابر را خجل می دارم
  4. شمارهٔ ۱۱۰دل بر تو فشانم ار بسوزی جگرم
  5. شمارهٔ ۱۱۱تا کی غم وصل تو پر آوازه خورم
  6. شمارهٔ ۱۱۲چون در شب هجر تو فرو شد روزم
  7. شمارهٔ ۱۱۳گفتم به مراعات دل و تن برسم
  8. شمارهٔ ۱۱۴تن کو که بدو ناز و دلال تو کشم؟
همه‌ی رباعیات ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.