پرش به محتوای اصلی
شیخ بهایی شیخ بهایی

رباعیات

رباعی شمارهٔ ۴

دوش از درم آمد آن مه لاله نقاب

سیرش نه بدیدیم و روان شد به شتاب

گفتم که : دگر کِیَت بخواهم دیدن؟

گفتا که: به وقت سحر، اما در خواب

ادامه‌ی رباعیات

  1. رباعی شمارهٔ ۶شیرین سخنی که از لبش جان می‌ریخت
  2. رباعی شمارهٔ ۷دی پیر مغان، آتش صحبت افروخت
  3. رباعی شمارهٔ ۸دنیا که از او دل اسیران ریش است
  4. رباعی شمارهٔ ۹مالی که ز تو کس نستاند، علم است
  5. رباعی شمارهٔ ۱۰دنیا که دلت ز حسرت او زار است
  6. رباعی شمارهٔ ۱۱با هر که شدم سخت، به مهر آمد سست
  7. رباعی شمارهٔ ۱۲آن دل که تواش دیده بدی، خون شد و رفت
  8. رباعی شمارهٔ ۱۳فرخنده شبی بود که آن دلبر مست
همه‌ی رباعیات ←

شیخ بهایی درباره‌ی شیخ بهایی

بهاء الدین محمد عاملی مشهور به شیخ بهایی از دانشمندان بنام عهد شاه عباس صفوی است. وی در سال ۹۵۳ هجری قمری در بعلبک متولد شد. در ۱۳ سالگی همراه پدرش به ایران مهاجرت کرد. وی تألیفاتی به فارسی و عربی دارد که مجموعهٔ آنها به ۸۸ کتاب و رساله بالغ می‌شود. از آثار او می‌توان به کشکول، دیوان غزلیات، جامع عباسی (در فقه)، خلاصةا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.