پرش به محتوای اصلی
عطار

عطار

باب چهارم: در معانی كه تعلّق به توحید دارد

۱۰۰ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱ بحری که در آسمان زمین خواهد بود
  2. شمارهٔ ۲ آن بحر که در یگانگی اوست یکی
  3. شمارهٔ ۳ گردِ تو درآمده چنین دریایی
  4. شمارهٔ ۴ یک روی، به صد روی، همی باید دید
  5. شمارهٔ ۵ راهی که همه سلوک وی باید کرد
  6. شمارهٔ ۶ آخر روزی دلت به درگه برسد
  7. شمارهٔ ۷ هر چیز که هست در دو عالم کم و بیش
  8. شمارهٔ ۸ عالم همه گفت و گوی خود می‌بیند
  9. شمارهٔ ۹ پیوسته دلی گرفته از غیرت باد!
  10. شمارهٔ ۱۰ خود را، سوی خود،‌ رهگذری باید کرد
  11. شمارهٔ ۱۱ هر جان که به راه رهنمون مینگرد
  12. شمارهٔ ۱۲ یک چیز که آن نه یک و چیز است آن چیز
  13. شمارهٔ ۱۳ چیزی که دمی نه تو درآنی و نه من
  14. شمارهٔ ۱۴ آن ماه که بر هر دو جهان میتابد
  15. شمارهٔ ۱۵ چیزی که ورای دانش و تمییز است
  16. شمارهٔ ۱۶ آن کی آید در اسم، شب خوش بادت!
  17. شمارهٔ ۱۷ آن بحر که هر لحظه دگرگون آید
  18. شمارهٔ ۱۸ غوّاص در اوّل قدم از فرق کند
  19. شمارهٔ ۱۹ جایی که درو نه شیب ونه بالا بود
  20. شمارهٔ ۲۰ آن بحر که دم به دم فزون میجوشد
  21. شمارهٔ ۲۱ بحری که در او دو کون ناپیدا بود
  22. شمارهٔ ۲۲ هر دل که درین دایرهٔ بی سر و پاست
  23. شمارهٔ ۲۳ هر جان که به بحر رهنمون اندوزد
  24. شمارهٔ ۲۴ تا نفس پرستی تو را غم بیش است
  25. شمارهٔ ۲۵ هر دل که به بحرِ بینشانی افتاد
  26. شمارهٔ ۲۶ آن کل که بدو جنبش اجزا دیدم
  27. شمارهٔ ۲۷ مرغی که بدید از می این دریا دُرد
  28. شمارهٔ ۲۸ هر جان که بجان نیست گرفتار او را
  29. شمارهٔ ۲۹ صد قطره که یک آب نماید جمله
  30. شمارهٔ ۳۰ گه جان، دل خویش، غرق خون مانده دید
  31. شمارهٔ ۳۱ آن بحر که موجش گهر انداز آید
  32. شمارهٔ ۳۲ چندان که تو این بحر گهر خواهی دید
  33. شمارهٔ ۳۳ هر جان که به بحر رهنمون آید زود
  34. شمارهٔ ۳۴ معنی چو ز کل به جزو بیرون آید
  35. شمارهٔ ۳۵ آن نور که بیرون و درون میتابد
  36. شمارهٔ ۳۶ این عین مکان همان مکان است که بود
  37. شمارهٔ ۳۷ سریست برون زین همه اسرار که هست
  38. شمارهٔ ۳۸ در دریایی که نه سر و نه پا داشت
  39. شمارهٔ ۳۹ کس نیست که دریا همه او را افتاد
  40. شمارهٔ ۴۰ هر چیز که آن ز نیستی در پیوست
  41. شمارهٔ ۴۱ آن روز که آفتاب انجم میریخت
  42. شمارهٔ ۴۲ گاهی ز نو و گه ز کهن میگویند
  43. شمارهٔ ۴۳ در عالم جان نه مرد پیداست نه زن
  44. شمارهٔ ۴۴ میپرسیدی که چیست این نقش مجاز
  45. شمارهٔ ۴۵ آن سیل که از قوّت خود جوشان بود
  46. شمارهٔ ۴۶ آن سر عجب نه توبدانی ونه من
  47. شمارهٔ ۴۷ حل کردن آن نه تو توانی و نه من
  48. شمارهٔ ۴۸ در بادیهای که پا ز سر باید کرد
  49. شمارهٔ ۴۹ کاریست ز پیری و جوانی برتر
  50. شمارهٔ ۵۰ در بند گرهگشای میباید بود
  51. شمارهٔ ۵۱ تخمی که درو مغز جهان پنهان بود
  52. شمارهٔ ۵۲ جانی که درو تیره و روشن تو بوَد
  53. شمارهٔ ۵۳ آن قوم که دروحدت کل آن دارند
  54. شمارهٔ ۵۴ چون نور منوّرِ سُبُل یابی باز
  55. شمارهٔ ۵۵ آن راز که هست در پس صد سرپوش
  56. شمارهٔ ۵۶ در حضرت حق، جمله ادب باید بود
  57. شمارهٔ ۵۷ گر تشنهٔ بحری به گهر ایمان دار
  58. شمارهٔ ۵۸ چون بحر شدی گهر میانِ جان دار
  59. شمارهٔ ۵۹ کی پشه تواند که ثریا بیند
  60. شمارهٔ ۶۰ گر باخبرست مرد و گر بیخبرست

متن اشعار به نقل از گنجور.