فهرست اشعار
- شمارهٔ ۶۱ شمع آمد و گفت: این تن لاغر همه سوخت
- شمارهٔ ۶۲ شمع آمد و گفت: جان من پُردرد است
- شمارهٔ ۶۳ شمع آمد و گفت: آنِ عشقم همه شب
- شمارهٔ ۶۴ شمع آمد و گفت: بر تنِ لاغر خویش
- شمارهٔ ۶۵ شمع آمد و گفت: هر که مردی بودست
- شمارهٔ ۶۶ شمع آمد و گفت: دامنی تر داری
- شمارهٔ ۶۷ شمع آمد و گفت: آمدهام رنگ آمیز
- شمارهٔ ۶۸ شمع آمد و گفت: زاتش افسر دارم
- شمارهٔ ۶۹ شمع آمد و گفت: انجمنم باید ساخت
- شمارهٔ ۷۰ شمع آمد و گفت: پا و سر باید سوخت
- شمارهٔ ۷۱ شمع آمد و گفت: خویشتن میتابم
- شمارهٔ ۷۲ شمع آمد و گفت: بنده میباید بود
- شمارهٔ ۷۳ شمع آمد و گفت: کار باید کرد
- شمارهٔ ۷۴ شمع آمد و گفت: تا مرا یافتهاند
- شمارهٔ ۷۵ شمع آمد و گفت: اگر خطا سوختمی
- شمارهٔ ۷۶ شمع آمد و گفت: بر نمیباید خاست
- شمارهٔ ۷۷ شمع آمد و گفت: گر بما زد پر باز
- شمارهٔ ۷۸ شمع آمد و گفت: در بلا باید سوخت
- شمارهٔ ۷۹ شمع آمد و گفت: سوز پروانه جداست
- شمارهٔ ۸۰ شمع آمد و گفت: کشته بنشینم نیز
- شمارهٔ ۸۱ شمع آمد و گفت: زخم خوردم بر سر
- شمارهٔ ۸۲ شمع آمد و گفت: کشتهٔ هر روزم
- شمارهٔ ۸۳ شمع آمد و گفت: دولتم دوری بود
- شمارهٔ ۸۴ شمع آمد و گفت: چون گرفتم کم خویش
- شمارهٔ ۸۵ شمع آمد و گفت: دوربین باید بود
- شمارهٔ ۸۶ شمع آمد و گفت: دائماً در سفرم
- شمارهٔ ۸۷ شمع آمد و گفت: اگر شماری دارم
- شمارهٔ ۸۸ شمع آمد و گفت: اگر بمی باید رفت
- شمارهٔ ۸۹ شمع آمد و گفت: کار در کار افتاد
- شمارهٔ ۹۰ شمع آمد و گفت: عمر خوش خوش بگذشت
- شمارهٔ ۹۱ شمع آمد و گفت: جمع اگر بنشینند
- شمارهٔ ۹۲ شمع آمد وگفت: چون درآمد آتش
- شمارهٔ ۹۳ شمع آمد و گفت: خیز و جانبازی بین
- شمارهٔ ۹۴ شمع آمد و گفت: کشتهٔ ایامم
- شمارهٔ ۹۵ شمع آمد وگفت: سوز جان خواهم داشت
- شمارهٔ ۹۶ شمع آمد و گفت: گه دلم مُرده شود
- شمارهٔ ۹۷ شمع آمد و گفت: جور عالم برسد
- شمارهٔ ۹۸ شمع آمد و گفت: از سر دردی که مراست
- شمارهٔ ۹۹ شمع آمد و گفت: ماندهام بیخور و خَفْت
- شمارهٔ ۱۰۰ شمع آمد و گفت: سخت کوشم امشب
- شمارهٔ ۱۰۱ شمع آمد وگفت: جان من میببرند
متن اشعار به نقل از گنجور.