فهرست اشعار
- شمارهٔ ۱ بحری که در آسمان زمین خواهد بود
- شمارهٔ ۲ آن بحر که در یگانگی اوست یکی
- شمارهٔ ۳ گردِ تو درآمده چنین دریایی
- شمارهٔ ۴ یک روی، به صد روی، همی باید دید
- شمارهٔ ۵ راهی که همه سلوک وی باید کرد
- شمارهٔ ۶ آخر روزی دلت به درگه برسد
- شمارهٔ ۷ هر چیز که هست در دو عالم کم و بیش
- شمارهٔ ۸ عالم همه گفت و گوی خود میبیند
- شمارهٔ ۹ پیوسته دلی گرفته از غیرت باد!
- شمارهٔ ۱۰ خود را، سوی خود، رهگذری باید کرد
- شمارهٔ ۱۱ هر جان که به راه رهنمون مینگرد
- شمارهٔ ۱۲ یک چیز که آن نه یک و چیز است آن چیز
- شمارهٔ ۱۳ چیزی که دمی نه تو درآنی و نه من
- شمارهٔ ۱۴ آن ماه که بر هر دو جهان میتابد
- شمارهٔ ۱۵ چیزی که ورای دانش و تمییز است
- شمارهٔ ۱۶ آن کی آید در اسم، شب خوش بادت!
- شمارهٔ ۱۷ آن بحر که هر لحظه دگرگون آید
- شمارهٔ ۱۸ غوّاص در اوّل قدم از فرق کند
- شمارهٔ ۱۹ جایی که درو نه شیب ونه بالا بود
- شمارهٔ ۲۰ آن بحر که دم به دم فزون میجوشد
- شمارهٔ ۲۱ بحری که در او دو کون ناپیدا بود
- شمارهٔ ۲۲ هر دل که درین دایرهٔ بی سر و پاست
- شمارهٔ ۲۳ هر جان که به بحر رهنمون اندوزد
- شمارهٔ ۲۴ تا نفس پرستی تو را غم بیش است
- شمارهٔ ۲۵ هر دل که به بحرِ بینشانی افتاد
- شمارهٔ ۲۶ آن کل که بدو جنبش اجزا دیدم
- شمارهٔ ۲۷ مرغی که بدید از می این دریا دُرد
- شمارهٔ ۲۸ هر جان که بجان نیست گرفتار او را
- شمارهٔ ۲۹ صد قطره که یک آب نماید جمله
- شمارهٔ ۳۰ گه جان، دل خویش، غرق خون مانده دید
- شمارهٔ ۳۱ آن بحر که موجش گهر انداز آید
- شمارهٔ ۳۲ چندان که تو این بحر گهر خواهی دید
- شمارهٔ ۳۳ هر جان که به بحر رهنمون آید زود
- شمارهٔ ۳۴ معنی چو ز کل به جزو بیرون آید
- شمارهٔ ۳۵ آن نور که بیرون و درون میتابد
- شمارهٔ ۳۶ این عین مکان همان مکان است که بود
- شمارهٔ ۳۷ سریست برون زین همه اسرار که هست
- شمارهٔ ۳۸ در دریایی که نه سر و نه پا داشت
- شمارهٔ ۳۹ کس نیست که دریا همه او را افتاد
- شمارهٔ ۴۰ هر چیز که آن ز نیستی در پیوست
- شمارهٔ ۴۱ آن روز که آفتاب انجم میریخت
- شمارهٔ ۴۲ گاهی ز نو و گه ز کهن میگویند
- شمارهٔ ۴۳ در عالم جان نه مرد پیداست نه زن
- شمارهٔ ۴۴ میپرسیدی که چیست این نقش مجاز
- شمارهٔ ۴۵ آن سیل که از قوّت خود جوشان بود
- شمارهٔ ۴۶ آن سر عجب نه توبدانی ونه من
- شمارهٔ ۴۷ حل کردن آن نه تو توانی و نه من
- شمارهٔ ۴۸ در بادیهای که پا ز سر باید کرد
- شمارهٔ ۴۹ کاریست ز پیری و جوانی برتر
- شمارهٔ ۵۰ در بند گرهگشای میباید بود
- شمارهٔ ۵۱ تخمی که درو مغز جهان پنهان بود
- شمارهٔ ۵۲ جانی که درو تیره و روشن تو بوَد
- شمارهٔ ۵۳ آن قوم که دروحدت کل آن دارند
- شمارهٔ ۵۴ چون نور منوّرِ سُبُل یابی باز
- شمارهٔ ۵۵ آن راز که هست در پس صد سرپوش
- شمارهٔ ۵۶ در حضرت حق، جمله ادب باید بود
- شمارهٔ ۵۷ گر تشنهٔ بحری به گهر ایمان دار
- شمارهٔ ۵۸ چون بحر شدی گهر میانِ جان دار
- شمارهٔ ۵۹ کی پشه تواند که ثریا بیند
- شمارهٔ ۶۰ گر باخبرست مرد و گر بیخبرست
متن اشعار به نقل از گنجور.