پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش هفدهم

جواب پدر

پدر گفتش عزیزا چند گوئی

ز غفلت ملک فانی چند جوئی

چو باقی نیست ملکت جز زمانی

مکن در گردنت بار جهانی

چو بار خود بتنها بر نتابی

ببار خلق عالم چون شتابی؟

ز درویشی چو مردن هست دشوار

ز شاهی چون بمیری آخر کار؟

چو می‌بینی زوال پادشاهی

عجب می‌آیدم تا می چه خواهی

ادامه‌ی بخش هفدهم

  1. (۲) حکایت باز با مرغ خانگیز مرغ خانگی بازی برآشفت
  2. (۳) حکایت آن بیننده که از احوال مردگان خبر می‬دادیکی بینندهٔ معروف بودی
  3. (۴) حکایت جواب آن شوریده حال در کار جهانیکی پرسید آن شوریده‌جان را
  4. (۵) حکایت سؤال کردن آن مرد دیوانه از کار حق تعالییکی پرسید ازان دیوانه ساری
  5. (۶) حکایت جهاز فاطمه رضی الله عنهااُسامه گفت سیّد داد فرمان
  6. (۷) حکایت آن پیر که دختر جوان خواستمگر پیری یکی دختر جوان خواست
  7. (۸) حکایت آن درویش با ابوبکر ورّاقشبی در خواب دید آن مردِ مشتاق
  8. (۹) حکایت آن پیر که خواست که او را میان دو گورستان دفن کنندچو بود آن شیخ سالی شصت هفتاد
همه‌ی بخش هفدهم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.