پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش هفدهم

(۴) حکایت جواب آن شوریده حال در کار جهان

یکی پرسید آن شوریده‌جان را

که چون می‌بینی این کار جهان را

چنین گفت این جهان پُر غم و رنج

به عینه آیدم چون نطعِ شطرنج

گهی آرایشی بیند بصف در

گهی بر هم زنندش چون دو صفدر

یکی را می‌برند از خانهٔ خویش

دگر را می‌نهند آن خانه در پیش

گهی بر شه درآیند از حوالی

به صد زاری کنندش خانه خالی

چنین پیوسته تا آنگه که دانند

که این نطع مزخرف برفشانند

چنان لهو و لعب کردست مغرور

شدی مشغولِ مال و ملک و منشور

تو شهبازی، گشاده کن پر و بال

بپر زین دامگاه لعب اطفال

ادامه‌ی بخش هفدهم

  1. (۶) حکایت جهاز فاطمه رضی الله عنهااُسامه گفت سیّد داد فرمان
  2. (۷) حکایت آن پیر که دختر جوان خواستمگر پیری یکی دختر جوان خواست
  3. (۸) حکایت آن درویش با ابوبکر ورّاقشبی در خواب دید آن مردِ مشتاق
  4. (۹) حکایت آن پیر که خواست که او را میان دو گورستان دفن کنندچو بود آن شیخ سالی شصت هفتاد
  5. (۱۰) حکایت سفیان ثوری رحمه اللهمگر سُفیان ثوری چون جوان بود
  6. (۱۱) حکایت مسلمان شدن یهودی وحال اویکی پیر معمّر بود در شام
همه‌ی بخش هفدهم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.