پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش هفدهم

(۳) حکایت آن بیننده که از احوال مردگان خبر می‬داد

یکی بینندهٔ معروف بودی

که ارواحش همه مکشوف بودی

دمی گر بر سر گوری رسیدی

در آن گور آنچه می‌رفتی بدیدی

بزرگی امتحانی کرد خردش

بخاک عمر خیّام بردش

بدو گفتا چه می‌بینی درین خاک

مرا آگه کن ای بینندهٔ پاک

جوابش داد آن مرد گرامی

که این مردیست اندر ناتمامی

بدان درگه که روی آورده بودست

مگر دعویِ دانش کرده بودست

کنون چون گشت جهل خود عیانش

عَرَق می‌ریزد ازتشویر جانش

میان خجلت و تشویر ماندست

وزان تحصیل در تقصیر ماندست

بر آن دَر حلقه چون هفت آسمان زد

ز دانش لاف آنجا کی توان زد

چو نه انجام پیداست و نه آغاز

نیابد کس سر و پای جهان باز

فلک گوئیست و گر عمری شتابی

چو گویش پای و سر هرگز نیابی

که داند تا درین وادیِ مُنکَر

چگونه می‌روم از پای تا سر

سراپای جهان صد باره گشتم

ندیدم چارهٔ بیچاره گشتم

سراپای جهان درد و دریغست

که گر وقتیت هست آن نیز تیغست

مرا این چرخ چون صندوقِ ساعت

ز بازیچه رها نکند بطاعت

ادامه‌ی بخش هفدهم

  1. (۵) حکایت سؤال کردن آن مرد دیوانه از کار حق تعالییکی پرسید ازان دیوانه ساری
  2. (۶) حکایت جهاز فاطمه رضی الله عنهااُسامه گفت سیّد داد فرمان
  3. (۷) حکایت آن پیر که دختر جوان خواستمگر پیری یکی دختر جوان خواست
  4. (۸) حکایت آن درویش با ابوبکر ورّاقشبی در خواب دید آن مردِ مشتاق
  5. (۹) حکایت آن پیر که خواست که او را میان دو گورستان دفن کنندچو بود آن شیخ سالی شصت هفتاد
  6. (۱۰) حکایت سفیان ثوری رحمه اللهمگر سُفیان ثوری چون جوان بود
  7. (۱۱) حکایت مسلمان شدن یهودی وحال اویکی پیر معمّر بود در شام
همه‌ی بخش هفدهم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.