پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش هفدهم

(۵) حکایت سؤال کردن آن مرد دیوانه از کار حق تعالی

یکی پرسید ازان دیوانه ساری

که ای دیوانه حق را چیست کاری

چنین گفت او که لوح کودکان را

اگر دیدی چنان می‌دان جهان را

که گاه آن لوح بنگارد ز آغاز

گهی آن نقش کُلّی بسترد باز

درین اشغال باشد روزگاری

بجز اثبات و محوش نیست کاری

فغان از خلق و فریاد از زمانه

نفیر از نقش لوح کودکانه

نگاری کان زنان بر دست دارند

اگرچه زان نکوئی چون نگارند

دل آن بهتر کزان دربند نبوَد

که آن هم بیشِ روزی چند نبوَد

نگاری کان نخواهد ماند بر جای

نه بر دستست زیبنده نه بر پای

نگاری کان بسان درهم آید

چو زهر جانست جان زو پُر غم آید

اگرچه ذوقِ دنیا بی‌شمارست

ولیکن در بقا چون آن نگارست

سر مردان عالم مصطفی بود

ببین تا در ره دنیا کجا بود

چو اندر ملک درویشی سرافراخت

قبای مسکنت را در بر انداخت

طعام جوع را صد خوان بگسترد

بملک فقر شادروان بگسترد

چنان بر ملکِ دنیا خاک انداخت

که رخت از خاک بر افلاک انداخت

کمال ملک درویشی چنان داشت

که آن طاقت ندانم تا توان داشت

ادامه‌ی بخش هفدهم

  1. (۷) حکایت آن پیر که دختر جوان خواستمگر پیری یکی دختر جوان خواست
  2. (۸) حکایت آن درویش با ابوبکر ورّاقشبی در خواب دید آن مردِ مشتاق
  3. (۹) حکایت آن پیر که خواست که او را میان دو گورستان دفن کنندچو بود آن شیخ سالی شصت هفتاد
  4. (۱۰) حکایت سفیان ثوری رحمه اللهمگر سُفیان ثوری چون جوان بود
  5. (۱۱) حکایت مسلمان شدن یهودی وحال اویکی پیر معمّر بود در شام
همه‌ی بخش هفدهم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.