پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش هفدهم

(۱) حکایت گوسفندان و قصّاب

چنین گفت آن امیر دردمندان

که نیست این بس عجب از گوسفندان

که می‌آرند ایشان را بخواری

که تا بُرّند سرهاشان بزاری

که بی عقلند و ایشان می‌ندانند

ازان سوی مقابر چون روانند

ازان قصّاب می‌باید عجب داشت

که او هم علم دارد هم طلب داشت

چو می‌داند که او را نیز ناگاه

بخواهندش بریدن سر درین راه

چگونه فارغ و ایمن نشستست

نمی‌جنبد خوشی ساکن نشستست

نگه کن تا بآدم پُشت بر پشت

که چندین طفل عالم در شکم کُشت

بسی میرند جسم مور داده

بسی شیرند تن در گور داده

جهان را ذرّهٔ در مغز هُش نیست

که او جز رستمی سُهراب کُش نیست

چه می‌گویم خطا گفتم چو مستان

که او زالیست سر تا پای دستان

ترا می‌پرورد از بهر خوردن

بِنِه این تیغ را ناکام گردن

مکش گردن، فلک سیلی زن تست

که گر سیلی خوری در گردن تست

بسیلی کردنت پرورده گردی

که تا فربه شوی وخورده گردی

ادامه‌ی بخش هفدهم

  1. (۳) حکایت آن بیننده که از احوال مردگان خبر می‬دادیکی بینندهٔ معروف بودی
  2. (۴) حکایت جواب آن شوریده حال در کار جهانیکی پرسید آن شوریده‌جان را
  3. (۵) حکایت سؤال کردن آن مرد دیوانه از کار حق تعالییکی پرسید ازان دیوانه ساری
  4. (۶) حکایت جهاز فاطمه رضی الله عنهااُسامه گفت سیّد داد فرمان
  5. (۷) حکایت آن پیر که دختر جوان خواستمگر پیری یکی دختر جوان خواست
  6. (۸) حکایت آن درویش با ابوبکر ورّاقشبی در خواب دید آن مردِ مشتاق
  7. (۹) حکایت آن پیر که خواست که او را میان دو گورستان دفن کنندچو بود آن شیخ سالی شصت هفتاد
  8. (۱۰) حکایت سفیان ثوری رحمه اللهمگر سُفیان ثوری چون جوان بود
همه‌ی بخش هفدهم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.