پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۴۲

کافری است از عشق دل برداشتن

اقتدا در دین به کافر داشتن

در ملا تحقیق کردن آشکار

در خلا دین مزور داشتن

از برون گفتن که شیطان گمره است

وز درونش پیر و رهبر داشتن

چون درآید تیرباران بلا

در هزیمت دامن تر داشتن

کار مردان چیست بیکار آمدن

پس به هر دم کار دیگر داشتن

خاک ره بر خود نمایان ریختن

خویشتن را خاک این در داشتن

غرقهٔ این بحر گشتن ناامید

وانگهی امید گوهر داشتن

دست بر سر پای در گل آمدن

خشت بالین، خاک بستر داشتن

دام تن در راه معنی سوختن

مرغ جان بی‌بال و بی‌پر داشتن

هر سری کان از تو سر برمی‌زند

از برای تیغ و خنجر داشتن

چون فلک خورشید را بر سر کشید

کی تواند پای بر سر داشتن

پای بر سر نه که اینجا کافری است

سر برای تاج و افسر داشتن

همچو عطار این سگ درنده را

زهر دادن یا مسخر داشتن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۴۴عاشقی چیست ترک جان گفتن
  2. غزل شمارهٔ ۶۴۵کفر است ز بی نشان نشان دادن
  3. غزل شمارهٔ ۶۴۶با تو سری در میان خواهد بدن
  4. غزل شمارهٔ ۶۴۷دل ز عشق تو خون توان کردن
  5. غزل شمارهٔ ۶۴۸عشق را بی‌خویشتن باید شدن
  6. غزل شمارهٔ ۶۴۹عشق چیست از خویش بیرون آمدن
  7. غزل شمارهٔ ۶۵۰کاری است قوی ز خود بریدن
  8. غزل شمارهٔ ۶۵۱آتشی در جملهٔ آفاق زن
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.