پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۱

نه قدر وصال تو هر مختصری داند

نه قیمت عشق تو هر بی خبری داند

هر عاشق سرگردان کز عشق تو جان بدهد

او قیمت عشق تو آخر قدری داند

آن لحظه که پروانه در پرتو شمع افتد

کفر است اگر خود را بالی و پری داند

سگ به ز کسی باشد کو پیش سگ کویت

دل را محلی بیند جان را خطری داند

گمراه کسی باشد کاندر همه عمر خود

از خاک سر کویت خود را گذری داند

مرتد بود آن غافل کاندر دو جهان یکدم

جز تو دگری بیند جز تو دگری داند

برخاست ز جان و دل عطار به صد منزل

در راه تو کس هرگز به زین سفری داند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۳روی تو کافتاب را ماند
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۴عقل در عشق تو سرگردان بماند
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۵دلم بی عشق تو یک دم نماند
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۶گرد ره تو کعبه و خمار نماند
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۷آن را که غمت به خویش خواند
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۸چون تتق از روی آن شمع جهان برداشتند
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۹چون سیمبران روی به گلزار نهادند
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۰عاشقانی کز نسیم دوست جان می‌پرورند
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.