پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۱

از سر زلف دلکشت بوی به ما نمی‌رسد

بوی کجا به ما رسد چون به صبا نمی‌رسد

روز به شب نمی‌رسد تا ز خیال زلف تو

بر دل من ز چارسو خیل بلا نمی‌رسد

بوک دعای من شبی در سر زلف تو رسد

چون من دلشکسته را بیش دعا نمی‌رسد

می‌رسد از دو جزع تو تیر بلا به جان من

گرچه صواب نیست آن هیچ خطا نمی‌رسد

در عجبم که دست تو چون به همه جهان رسد

چیست سبب که یک نفس سوی وفا نمی‌رسد

خاک توییم لاجرم در ره عشق تو ز ما

گرد برآمد و ز تو بوی به ما نمی‌رسد

رحم کن ای مرا چو جان بر دل آنکه در رهت

می‌نرهد ز درد تو وز تو دوا نمی‌رسد

گرچه فرید فرد شد در طلب وصال تو

وصل تو کی بدو رسد چون به سزا نمی‌رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۳ذوق وصلت به هیچ جان نرسد
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۴شکن زلف چو زنار بتم پیدا شد
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۵ای به خود زنده مرده باید شد
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۶پیر ما وقت سحر بیدار شد
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۷قصهٔ عشق تو چون بسیار شد
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۸یک شرر از عین عشق دوش پدیدار شد
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۹در راه تو هر که راهبر شد
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۰چو خورشید جمالت جلوه‌گر شد
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.