پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۴

شکن زلف چو زنار بتم پیدا شد

پیر ما خرقهٔ خود چاک زد و ترسا شد

عقل از طرهٔ او نعره‌زنان مجنون گشت

روح از حلقهٔ او رقص‌کنان رسوا شد

تا که آن شمع جهان پرده برافکند از روی

بس دل و جان که چو پروانهٔ نا پروا شد

هر که امروز معایینه رخ یار ندید

طفل راه است اگر منتظر فردا شد

همه سرسبزی سودای رخش می‌خواهم

که همه عمر من اندر سر این سودا شد

ساقیا جام می عشق پیاپی درده

که دلم از می عشق تو سر غوغا شد

نه چه حاجت به شراب تو که خود جان ز الست

مست آمد به وجود از عدم و شیدا شد

عاشقا هستی خود در ره معشوق بباز

زانکه با هستی خود می‌نتوان آنجا شد

روی صحرا چو همه پرتو خورشید گرفت

کی تواند نفسی سایه بدان صحرا شد

قطره‌ای بیش نه‌ای چند ز خویش اندیشی

قطره‌ای چبود اگر گم شد و گر پیدا شد

بود و نابود تو یک قطرهٔ آب است همی

که ز دریا به کنار آمد و با دریا شد

هرچه غیر است ز توحید به کل میل کشم

زانکه چشم و دل عطار به کل بینا شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۶پیر ما وقت سحر بیدار شد
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۷قصهٔ عشق تو چون بسیار شد
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۸یک شرر از عین عشق دوش پدیدار شد
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۹در راه تو هر که راهبر شد
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۰چو خورشید جمالت جلوه‌گر شد
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۱برقع از خورشید رویش دور شد
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۲بار دگر پیر ما مفلس و قلاش شد
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۳بیچاره دلم در سر آن زلف به خم شد
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.