پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۶

اگر ز زلف توام حلقه‌ای به گوش رسد

ز حلق من به سپهر نهم خروش رسد

ز فرط شادی وصلش به قطع جان بدهم

اگر ز وصل توام مژده‌ای به گوش رسد

در آن زمان همه خون دلم به جوش آید

که تو ز پس نگری زلف تو به دوش رسد

ز زلف تو به دلم چون هزار تاب رسید

کنون چو بحر دلم را هزار جوش رسد

نشسته‌ام به خموشی رسیده جان بر لب

که یک شرابم از آن لعل سبزپوش رسد

چو هست لعل لبت را هزار تنگ شکر

نیفتدت که نصیبی بدین خموش رسد

اگر ز لعل توام یک شکر نصیب افتد

فرید مست به محشر شکر فروش رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۸هم بلای تو به جان بی قراران می‌رسد
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۹جان در مقام عشق به جانان نمی‌رسد
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۰در صفت عشق تو ، شرح و بیان نی رسد
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۱از سر زلف دلکشت بوی به ما نمی‌رسد
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۲مرد ره عشق تو از دامن تر ترسد
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۳ذوق وصلت به هیچ جان نرسد
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۴شکن زلف چو زنار بتم پیدا شد
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۵ای به خود زنده مرده باید شد
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.