پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶

تا درین زندان فانی زندگانی باشدت

کنج عزلت گیر تا گنج معانی باشدت

این جهان را ترک کن تا چون گذشتی زین جهان

این جهانت گر نباشد آن جهانی باشدت

کام و ناکام این زمان در کام خود درهم شکن

تا به کام خویش فردا کامرانی باشدت

روزکی چندی چو مردان صبر کن در رنج و غم

تا که بعداز رنج گنج شایگانی باشدت

روی خود را زعفرانی کن به بیداری شب

تا به روز حشر روی ارغوانی باشدت

گر به ترک عالم فانی بگویی مردوار

عالم باقی و ذوق جاودانی باشدت

صبحدم درهای دولتخانه‌ها بگشاده‌اند

عرضه کن گر آن زمان راز نهانی باشدت

تا کی از بی حاصلی ای پیرمرد بچه طبع

در هوای نفس مستی و گرانی باشدت

از تن تو کی شود این نفس سگ سیرت برون

تا به صورت خانهٔ تن استخوانی باشدت

گر توانی کشت این سگ را به شمشیر ادب

زان پس ار تو دولتی جویی نشانی باشدت

گر بمیری در میان زندگی عطاروار

چون درآید مرگ عین زندگانی باشدت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸دم مزن گر همدمی می‌بایدت
  2. غزل شمارهٔ ۱۹بعد جوی از نفس سگ گر قرب جان می‌بایدت
  3. غزل شمارهٔ ۲۰ای شکر خوشه‌چین گفتارت
  4. غزل شمارهٔ ۲۱تا به عمدا ز رخ نقاب انداخت
  5. غزل شمارهٔ ۲۲عشق جانان همچو شمعم از قدم تا سر بسوخت
  6. غزل شمارهٔ ۲۳آه‌های آتشینم پرده‌های شب بسوخت
  7. غزل شمارهٔ ۲۴دولت عاشقان هوای تو است
  8. غزل شمارهٔ ۲۵دلبرم در حسن طاق افتاده است
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.