پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵

دلبرم در حسن طاق افتاده است

قسم من زو اشتیاق افتاده است

بر سر پایم چو کرسی ز انتظار

کو چو عرش سیم ساق افتاده است

گر رسد یک شب خیال وصل او

برق در زیرش براق افتاده است

لیک اندر تیه هجرش گرد من

سد اسکندر یتاق افتاده است

کی فتد در دوزخ این آتش کزو

در خراسان و عراق افتاده است

بر هم افتاده چو زلفش هر نفس

کشته تو در فراق افتاده است

می‌ندانم تا به عمدا می‌کشد

یا چنین خود اتفاق افتاده است

تا که روی همچو ماهش دیده‌ام

ماه بختم در محاق افتاده است

ابروی او جز کمان چرخ نیست

زانکه همچون چرخ طاق افتاده است

چون ندارد ترک سیمینم میان

پس چرا زرین نطاق افتاده است

این همه باریک بینی فرید

از میان آن وشاق افتاده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷تا کی از صومعه خمار کجاست
  2. غزل شمارهٔ ۲۸چون ز مرغ سحر فغان برخاست
  3. غزل شمارهٔ ۲۹دوش کان شمع نیکوان برخاست
  4. غزل شمارهٔ ۳۰اینت گم گشته دهانی که توراست
  5. غزل شمارهٔ ۳۱چون مرا مجروح کردی گر کنی مرهم رواست
  6. غزل شمارهٔ ۳۲عاشقی و بی نوایی کار ماست
  7. غزل شمارهٔ ۳۳این چه سوداست کز تو در سر ماست
  8. غزل شمارهٔ ۳۴راه عشق او که اکسیر بلاست
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.