پرش به محتوای اصلی
عسجدی عسجدی

اشعار باقیمانده

شمارهٔ ۴۷ - چکامه ای شیوا در صنعت تکریر

باران قطره قطره همی بارم ابروار

هر روز خیره خیره ازین چشم سیل بار

ز آن قطره قطره، قطره باران شده خجل

ز آن خیره خیره، خیره دل من ز هجر یار

یاری که ذره ذره نماید همی نظر

هجرانش باره باره بمن برنهاد بار

ز آن ذره ذره، ذره بدل آیدم چو کوه

ز آن باره باره، باره بچشم آیدم غبار

دیدنش نوبه نوبه، چو نو ماه گاه گاه

رفتنش گوشه گوشه، کران کرده زین دیار

زین نوبه نوبه، نوبه خوابم شده تباه

ز ان گوشه گوشه، گوشه جان و دلم فکار

دل گشته رخنه رخنه بزاری بتیغ هجر

ز آن مشک توده توده بر آن گرد لاله زار

ز آن رخنه رخنه، رخنه شده عقل و دین مرا

ز آن توده توده، توده بدل بر غم نگار

دندانش دانه دانه درّ است جانفزای

لبهاش پاره پاره عقیق است آبدار

ز آن دانه دانه، دانه در یتیم زرد

ز آن پاره پاره، پاره یاقوت سرخ خوار

حوری که تیره تیره بپوشد رخان روز

چونانکه طره طره شود طره بر عذار

ز آن تیره تیره، تیره شود نور آفتاب

ز آن طره طره، طره شود طره تتار

طره‌ش چو حلقه حلقه قطار از پی قطار

حلقه‌ش چو چشمه چشمه نور هدی قطار

ز آن حلقه حلقه، حلقه زنجیر شرمگین

ز آن چشمه چشمه، چشمه خورشید درد خوار

زلفینش نافه نافه گشاید نثار مشک

رخسارش لاله لاله نماید فروغ نار

ز آن نافه نافه، نافه خوشبوی با دریغ

ز آن لاله لاله، لاله خودروی شرمسار

سیم است بیضه بیضه بر آن سیم سنگدل

ریحان دسته دسته بر آن طرف گل نگار

ز آن بیضه بیضه، بیضه کافور جفت خاک

ز آن دسته دسته، دسته سنبل ببوی خار

تیمار عقده عقده، اندر دلم زده‌ست

و ز خواجه تحفه تحفه نشاط دل و قرار

ز آن عقده عقده، عقده ابروی تو مدام

ز آن تحفه تحفه، تحفه چنین مدح نامدار

دی خواجه تازه تازه بر الفاظ شعر من

ز آن گونه گونه نیز بمن کرد بر نثار

ز آن تازه تازه، تازه بهر شهر ازو شکر

ز آن گونه گونه، گونه من چون گل بهار

همتش پایه پایه عزیز و شود بلند

گسترده سایه سایه، از هر سویی هزار

ز آن پایه پایه، پایه گه خدمت ملوک

ز آن سایه سایه، سایه گه سجده کبار

دینار کیسه کیسه دهد اهل فضل را

چونانکه سله سله برد طاقت ستار

ز آن کیسه کیسه، کیسه صراف عیب گیر

ز آن سله سله، سله بزاز مستعار

از عطر حبه حبه دهد هر کسی عطا

از جود ریزه ریزه کم و بیش پر عیار

...

او باز حقه حقه دهد عطر خلق را

چونانکه تخته تخته دهد عود را کبار

ز آن حقه حقه، حقه سیماب زار از اوست

ز آن تخته تخته، تخته ارزیز زبر و زار

از چرخ بهره بهره طرب باد خواجه را

وز خلق شهره شهره ثناهاش یادگار

ز آن بهره بهره، بهره رسیده بمانعم

زآن شهره شهره، شهره ایام شهریار

از چرخ برخه برخه سعادت بجانش باد

از عرش جمله جمله ز احسان کردگار

ز آن برخه برخه، برخه ابر جان او ز سعد

ز آن جمله جمله، جمله مر او را ز بخت یار

تا هست سوره سوره کتاب خدای ما

وز علم نکته نکته بهر سوره آشکار

ز آن سوره سوره، سوره مهترش باد حرز

ز آن نکته نکته، نکته بهترش غمگسار

تا هست خامه خامه بهر بادیه زریک

وز باد غیبه غیبه بر او نقش بی شمار

ادامه‌ی اشعار باقیمانده

  1. شمارهٔ ۴۹ - چشم نیازاگر چه دیده افعی بخاصیت بجهد
  2. شمارهٔ ۵۰ - رباعیسبحان اله درین جوانی و هوس
  3. شمارهٔ ۵۱ - شکوائیهبدان رسید که بر ما بزنده بودن ما
  4. شمارهٔ ۵۲ - از قطعه ایهمان که بودی ازین پیش شاد گونه من
  5. شمارهٔ ۵۳ - از قطعه ایای گرفته کاغ کاغ از خشم ما همچون کلاغ
  6. شمارهٔ ۵۴ - ولهتا یکی خم بشکند ریزه شود سیصد سبو
  7. شمارهٔ ۵۵ - ولهچو مشک بویا لیکنش نافه بوده ز غژب
  8. شمارهٔ ۵۶ - قطعهیاسمن آمد بمجلس، با بنفشه دست سود
همه‌ی اشعار باقیمانده ←

عسجدی درباره‌ی عسجدی

عبدالعزیز پسر منصور مشهور به عَسجَدی مروزی شاعر ایرانی است که در اواخر سدهٔ چهارم و اوایل سدهٔ پنجم هجری می‌زیست. وی از شاعران دربار سلطان محمود غزنوی بود. گمان برده می‌شود که وی پس از مرگ سلطان محمود در دربار پسر وی سلطان مسعود غزنوی و همچنین پس از وی در دبار سلطان مودود غزنوی پسر سلطان مسعود نیز شاعری می‌کرد. وی در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.