پرش به محتوای اصلی
عسجدی عسجدی

اشعار باقیمانده

شمارهٔ ۳۵ - قصیده در شکایت از روزگار و یاد احباب

فغان ز دست ستمهای گنبد دوار

فغان ز سفلی و علوی و ثابت و سیار

چه اعتبار بر این اختران نامعلوم

چه اعتماد بر این روزگار ناهموار

جفای چرخ بسی دیده اند اهل هنر

از آن بهر زه شکایت نمی کنند احرار

دلا چو صورت حال زمانه می بینی

سزد اگر بدر آئی ز پرده پندار

طمع مدار که با تو وفا کند دوران

که با کسی بفسون مهربان نگردد مار

کجا شدند بزرگان دین که می کردند

ز نوک خامه گهر بر سر زمانه نثار

کجا شدند حکیمان کاردان کریم

که بر لباس بقاشان نه پود ماند و نه تار

چرا ز پای در آمد درخت باغ هنر

بموسمی که ز سر تازه می شود اشجار

بساز کار قیامت بقوت ایمان

بشوی روی طبیعت بآب استغفار

ادامه‌ی اشعار باقیمانده

  1. شمارهٔ ۳۷ - در حصانت قلعه و بارهکهی بلند و بر او قلعه ای نهاده بلند
  2. شمارهٔ ۳۸ - وصف کوهکهی چون طور سینا بود ازو آویخته ثعبان
  3. شمارهٔ ۳۹ - از چکامه ایاخگر هم آتشست ولیکن نه چون چراغ
  4. شمارهٔ ۴۰ - در وصف قلعهقوی قلعه او که خاکش به پاکی
  5. شمارهٔ ۴۱ - فقر شاعردوستانم همه ماننده وسنی شده اند
  6. شمارهٔ ۴۲ - مدح سلطان محمودشاه ابوالقاسم بن ناصر دین
  7. شمارهٔ ۴۳ - در سختی راه گویدزمین زراغنک و راه درازش
  8. شمارهٔ ۴۴ - ولهبه یکی تیر همی فاش کند راز حصار
همه‌ی اشعار باقیمانده ←

عسجدی درباره‌ی عسجدی

عبدالعزیز پسر منصور مشهور به عَسجَدی مروزی شاعر ایرانی است که در اواخر سدهٔ چهارم و اوایل سدهٔ پنجم هجری می‌زیست. وی از شاعران دربار سلطان محمود غزنوی بود. گمان برده می‌شود که وی پس از مرگ سلطان محمود در دربار پسر وی سلطان مسعود غزنوی و همچنین پس از وی در دبار سلطان مودود غزنوی پسر سلطان مسعود نیز شاعری می‌کرد. وی در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.