پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۷۸

معشوق باز و رندم و قلاش و می پرست

دارم بعشق دوست فراغت زهر چه هست

پیوند کن بوصل، دل پاره پاره را

ماخود شکسته ایم چه حاجت دگر شکست

در عاشقی بهر دو جهان گشت سربلند

عاشق که شد بعشق تو چون خاک راه پست

عمری ز بهر دیدن او دست و پا زدم

چون رو نمود حیف که کلی شدم ز دست

چون دور شد نقاب جلال از جمال یار

گردد عیان که عابد بت بود حق پرست

آن دم که در خمار عدم بود جام و می

جانم ز باده لب لعل تو بود مست

خورشید روی دوست چو بر جان و دل بتافت

گر خود پرست بود اسیری ز خود برست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰عشق ورزی مذهب ودین منست
  2. شمارهٔ ۸۱تا نقاب زلف از روی تو دور افتاده است
  3. شمارهٔ ۸۲خواهی که دیده باز کنی بر جمال دوست
  4. شمارهٔ ۸۳جهان از پرتو روی تو پیداست
  5. شمارهٔ ۸۴از آفتاب روی تو عالم پر از ضیاست
  6. شمارهٔ ۸۵مرادم وصل یار نازنین است
  7. شمارهٔ ۸۶روز فراق اگر ز قیامت علامت است
  8. شمارهٔ ۸۷هرکه از سر عشق آگاهست
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.