پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۸۴

از آفتاب روی تو عالم پر از ضیاست

هر ذره را ز مهر جمال تو صد صفاست

یکدم نقاب زلف ز رخسار برفکن

با عاشقان نما که جهان از چه رو فناست

از جلوه های عشق پرآوازه شد جهان

آفاق سربسر زدم عشق پر صداست

زاهد اگر مخالف عشقی زکج رویست

گر راست میروی ره عشاق با نواست

زحمت مکش طبیب بدرمان درد عشق

زیرا که درد عشق عجب درد بی دواست

گر صد جفا و جور کند یار هر زمان

ای دل صبور باش که آخر همان وفاست

بیگانه شد ز خویش و ز شادی فراغ یافت

جانی که او بدرد و غم عشق آشناست

تا جان من قبول غم عشق یار شد

زین غم بصد بلا دل غم دیده مبتلاست

انصاف و راستی اگرت هست مدعی

قلاش ورند همچو اسیری بگو کجاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶روز فراق اگر ز قیامت علامت است
  2. شمارهٔ ۸۷هرکه از سر عشق آگاهست
  3. شمارهٔ ۸۸هرگز نبود حسن ترا مبداء و غایت
  4. شمارهٔ ۸۹ذرات کون پرتو خورشید مطلق است
  5. شمارهٔ ۹۰چون کون مکان بتو عیانست
  6. شمارهٔ ۹۱بقید زلف تا جانم اسیر است
  7. شمارهٔ ۹۲آفتاب روی تو تابان شدست
  8. شمارهٔ ۹۳ای جمله جهان شیفته حسن و جمالت
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.